Image - 2026-08-27 00:47
Art style: drama (داخلی – اتاق سفید – روز مادر همراه کودک وارد اتاقی کاملاً سفید میشود؛ اتاقی که نشانهای از تیمارستان دارد. مادر کودک را روی تخت میگذارد. مادر دیگه جات امنه. علی وارد میشود. مادر را میبیند که با کودک خیالی حرف میزند. مادر برمیگردد و پسرش را نگاه میکند. مادر اومدی مامانجان. خوش اومدی. بیا، بیا بشین. تازه میخوام چای دم کنم. مکث. مادر در عالم خود البته نه، خیلی وقته دم کردم... چرا خواهرت نمیرسه؟ مادر کودک را میخواباند و ملحفه سفیدی روی دختر، به حالت کفن، میاندازد. اشکی از چشمان علی میآید. اشکش را پاک می کند. به سمت مادر میرود و سرش را روی شانه مادر میگذارد. سپس روی صندلی روبهروی تخت مینشیند. مادر و علی با عشق به کودک خیالی که خوابیده است نگاه میکنند. خارجی – حیاط ویلا – شب مادر و پسر روبهروی استخر، روی نیمکت نشستهاند. علی سرش را روی شانه مادر گذاشته است. صدای درِ حیاط میآید. مادر و پسر همزمان سر برمیگردانند. پدر وارد میشود. روی نیمکت مینشیند. برگهای در دست دارد. به آن نگاه میکند. برای اولین بار، بلندبلند گریه میکند. مادر و پسر فقط ایستادهاند و نگاهش میکنند. کمکم الهام و کودک با قدمهایی همزمان کنار مادر و پسر میایستند. همه فقط پدر را نگاه میکنند. پدر گریه میکند. درِ حیاط ویلا بسته میشود. عنوان فیلم: روزی میرسد همزمان با عنوان فیلم، صدای الهام: الهام – نریشن یادته بابا چهقد درس خوندم که بهترین دانشگاه قبول شم.... دوردونه، بدو بیا رو پای بابایی... تو تاریکی همهچی واقعیتره.... بابا... بابا... بابا... میدونی چیه؟ تاریکیا هنوز هم همونه، ولی عجیبه نور میبینم. اینجا همه پیروزن.... تیتراژ). Elham, shown full-length from head to feet, standing upright at the center of a stark all-white room — a young girl of about seven, appearing as a translucent, ethereal memory. Her small slender body is faintly see-through, soft edges dissolving into pale light, the white walls dimly visible through her form. She has a round childlike face, large dark almond eyes, delicate features, and long dark wavy hair loosely falling past her shoulders. She wears a simple pale nightgown-like dress reaching mid-calf, thin fabric drifting as if weightless, and she is barefoot, her small feet barely touching the polished white floor. Her expression is calm, gentle and sorrowful, faintly smiling. She holds her hands lightly clasped before her, a quiet, tender, otherworldly presence lingering in still white space. ━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━ FINAL STYLE ENFORCEMENT (this is the authoritative rendering directive — it overrides any style wording elsewhere in the prompt): Render this image entirely in "drama (داخلی – اتاق سفید – روز مادر همراه کودک وارد اتاقی کاملاً سفید میشود؛ اتاقی که نشانهای از تیمارستان دارد. مادر کودک را روی تخت میگذارد. مادر دیگه جات امنه. علی وارد میشود. مادر را میبیند که با کودک خیالی حرف میزند. مادر برمیگردد و پسرش را نگاه میکند. مادر اومدی مامانجان. خوش اومدی. بیا، بیا بشین. تازه میخوام چای دم کنم. مکث. مادر در عالم خود البته نه، خیلی وقته دم کردم... چرا خواهرت نمیرسه؟ مادر کودک را میخواباند و ملحفه سفیدی روی دختر، به حالت کفن، میاندازد. اشکی از چشمان علی میآید. اشکش را پاک می کند. به سمت مادر میرود و سرش را روی شانه مادر میگذارد. سپس روی صندلی روبهروی تخت مینشیند. مادر و علی با عشق به کودک خیالی که خوابیده است نگاه میکنند. خارجی – حیاط ویلا – شب مادر و پسر روبهروی استخر، روی نیمکت نشستهاند. علی سرش را روی شانه مادر گذاشته است. صدای درِ حیاط میآید. مادر و پسر همزمان سر برمیگردانند. پدر وارد میشود. روی نیمکت مینشیند. برگهای در دست دارد. به آن نگاه میکند. برای اولین بار، بلندبلند گریه میکند. مادر و پسر فقط ایستادهاند و نگاهش میکنند. کمکم الهام و کودک با قدمهایی همزمان کنار مادر و پسر میایستند. همه فقط پدر را نگاه میکنند. پدر گریه میکند. درِ حیاط ویلا بسته میشود. عنوان فیلم: روزی میرسد همزمان با عنوان فیلم، صدای الهام: الهام – نریشن یادته بابا چهقد درس خوندم که بهترین دانشگاه قبول شم.... دوردونه، بدو بیا رو پای بابایی... تو تاریکی همهچی واقعیتره.... بابا... بابا... بابا... میدونی چیه؟ تاریکیا هنوز هم همونه، ولی عجیبه نور میبینم. اینجا همه پیروزن.... تیتراژ)" style. Match the lighting grammar, material response, colour science, level of realism / stylisation, line weight, and shading model typical of "drama (داخلی – اتاق سفید – روز مادر همراه کودک وارد اتاقی کاملاً سفید میشود؛ اتاقی که نشانهای از تیمارستان دارد. مادر کودک را روی تخت میگذارد. مادر دیگه جات امنه. علی وارد میشود. مادر را میبیند که با کودک خیالی حرف میزند. مادر برمیگردد و پسرش را نگاه میکند. مادر اومدی مامانجان. خوش اومدی. بیا، بیا بشین. تازه میخوام چای دم کنم. مکث. مادر در عالم خود البته نه، خیلی وقته دم کردم... چرا خواهرت نمیرسه؟ مادر کودک را میخواباند و ملحفه سفیدی روی دختر، به حالت کفن، میاندازد. اشکی از چشمان علی میآید. اشکش را پاک می کند. به سمت مادر میرود و سرش را روی شانه مادر میگذارد. سپس روی صندلی روبهروی تخت مینشیند. مادر و علی با عشق به کودک خیالی که خوابیده است نگاه میکنند. خارجی – حیاط ویلا – شب مادر و پسر روبهروی استخر، روی نیمکت نشستهاند. علی سرش را روی شانه مادر گذاشته است. صدای درِ حیاط میآید. مادر و پسر همزمان سر برمیگردانند. پدر وارد میشود. روی نیمکت مینشیند. برگهای در دست دارد. به آن نگاه میکند. برای اولین بار، بلندبلند گریه میکند. مادر و پسر فقط ایستادهاند و نگاهش میکنند. کمکم الهام و کودک با قدمهایی همزمان کنار مادر و پسر میایستند. همه فقط پدر را نگاه میکنند. پدر گریه میکند. درِ حیاط ویلا بسته میشود. عنوان فیلم: روزی میرسد همزمان با عنوان فیلم، صدای الهام: الهام – نریشن یادته بابا چهقد درس خوندم که بهترین دانشگاه قبول شم.... دوردونه، بدو بیا رو پای بابایی... تو تاریکی همهچی واقعیتره.... بابا... بابا... بابا... میدونی چیه؟ تاریکیا هنوز هم همونه، ولی عجیبه نور میبینم. اینجا همه پیروزن.... تیتراژ)". Keep the subject, composition, camera angle, lighting direction, and colour palette from the description above — but EVERY surface, skin, fabric, material, and environmental element must be rendered in the "drama (داخلی – اتاق سفید – روز مادر همراه کودک وارد اتاقی کاملاً سفید میشود؛ اتاقی که نشانهای از تیمارستان دارد. مادر کودک را روی تخت میگذارد. مادر دیگه جات امنه. علی وارد میشود. مادر را میبیند که با کودک خیالی حرف میزند. مادر برمیگردد و پسرش را نگاه میکند. مادر اومدی مامانجان. خوش اومدی. بیا، بیا بشین. تازه میخوام چای دم کنم. مکث. مادر در عالم خود البته نه، خیلی وقته دم کردم... چرا خواهرت نمیرسه؟ مادر کودک را میخواباند و ملحفه سفیدی روی دختر، به حالت کفن، میاندازد. اشکی از چشمان علی میآید. اشکش را پاک می کند. به سمت مادر میرود و سرش را روی شانه مادر میگذارد. سپس روی صندلی روبهروی تخت مینشیند. مادر و علی با عشق به کودک خیالی که خوابیده است نگاه میکنند. خارجی – حیاط ویلا – شب مادر و پسر روبهروی استخر، روی نیمکت نشستهاند. علی سرش را روی شانه مادر گذاشته است. صدای درِ حیاط میآید. مادر و پسر همزمان سر برمیگردانند. پدر وارد میشود. روی نیمکت مینشیند. برگهای در دست دارد. به آن نگاه میکند. برای اولین بار، بلندبلند گریه میکند. مادر و پسر فقط ایستادهاند و نگاهش میکنند. کمکم الهام و کودک با قدمهایی همزمان کنار مادر و پسر میایستند. همه فقط پدر را نگاه میکنند. پدر گریه میکند. درِ حیاط ویلا بسته میشود. عنوان فیلم: روزی میرسد همزمان با عنوان فیلم، صدای الهام: الهام – نریشن یادته بابا چهقد درس خوندم که بهترین دانشگاه قبول شم.... دوردونه، بدو بیا رو پای بابایی... تو تاریکی همهچی واقعیتره.... بابا... بابا... بابا... میدونی چیه؟ تاریکیا هنوز هم همونه، ولی عجیبه نور میبینم. اینجا همه پیروزن.... تیتراژ)" idiom, not in any other medium.
Free to start · Generate videos and images with AI in seconds